۱. اون امتحان سخته رو یادتونه که گفتم ممکنه بیفتم و هیچ کسی رو هم نمیتونم بابتش سرزنش کنم؟ خوب اونو قبول شدم به سلامتی و شادی 
یکشنبه هفته بعد هم باز یه امتحان سخت دارم که التماس دعا داره. دارم فک میکنم امتحانای من انگار قرار نیست هیچوقت تموم بشه. الله اکبر واقعا!
۲. اون دوره نوجوونیم که خیلی مذهبی بودم یادمه. عطر مشهد میخریدم میزدم به سجاده ام که در واقع چفیه بود. هر روز یه دعای خاص میخوندم. بعد نماز تعقیبات میخوندم. لباس یقه بسته میپوشیدم. تلویزیون فقط برنامه مذهبی.
بعدا یه دوره ای خیلی سیاسی شدم، باز شور اونم درمیاوردم. مثلا حتما حتما باید فردی که میشناختم از دیدگاه سیاسی من پشتیبانی میکرد تا باهاش صمیمی میشدم.
باز بعدا رفتم خوابگاه، اونجا هم شور همه چی رو درآوردم. تا نصف شب بیدار موندن، قلیون رفتن، کلاسا رو پیچوندن،... خوبیش این بود تو همین خوابگاه آدمایی مثل آرین و احسان رو شناختم. دوستم نبودن دورادور فقط میشناختمشون. هم درسشونو میخوندن، هم تفریح میکردن، هم ورزش.
درسته هنوزم گاهی شور همه چیو درمیارم اما کمتر از قبل.
۳. دوران کرونا چقدر دوران عجیبی بود برای من. دستاورد اولش برای من یه افزایش وزن ۱۱ کیلویی بود در مدت تقریبا یک و نیم سال. درس هم که مطلقا نخوندم بوسیدم گذاشتم کنار. تا ساعت ۳ شب بیدار میموندم فقط اینستا و سریال
صبحم پا میشدم فقط وصل میشدم کلاس آنلاین بعدش میخوابیدم پشت سیستم
امتحانا هم که مجازی بود گروهی امتحان میدادیم.
تاثیرات منفی وحشتناکی داشت اما خوشبختانه به اون استراحت نیاز داشتم واقعا. پارسال زمستون تقریبا تو آخرین پیک کرونا بود که منم آخرین تعطیلی ناشی از کرونا رو تجربه کردم و تمام.
۴. پنجشنبه حین بخیه زدن انگشت شست یه مریض، متاسفانه سوزن بخیه از دستم در رفت و رفت داخل انگشت خودم. کلا به این اتفاق و اتفاقات مشابهش میگن نیدل شدن. میتونه خطرناک باشه. فردا قراره پیگیر آزمایشای اون مریض بشم و پشت بندش خودمم باید یه بار فردا و احتمالا یه بارم اواخر اسفند آزمایش بدم...
۵. این قضیه body shame فقط مخصوص دخترا نیستا. تو دوره کرونا یادمه پستی بود در مورد پسرای قدبلند. دخترا تو کامنتا داشتن قربون صدقه پسرای قدبلند میرفتن و پسرای قد کوتاه رو مسخره میکردن. متاسفانه یکی از دوستام که قد نسبتا کوتاهی داره (۱۶۸) هم اون مطلب رو خونده بود و مدتها غصه میخورد.
قد آدما که دست خودشون نیست. کلا ظاهر آدما خیلی دست خودشون نیست. حتی همین وزن. خیلیا خودشونو با رژیم میکشن و لاغر نمیشن. یا مثلا واقعا همه پول ندارن لباس خوب بپوشن مجبورن کهنه بپوشن. پس بیاییم هیچوقت کسی رو بابت قد و قیافه و ... مسخره نکنیم...
۶. هیچوقت به اندازه دیروز اختلاف طبقاتی رو نفهمیده بودم. سوار پرایدمون داشتم میومدم خونه. جلوم یه BMW داشت حرکت میکرد. از ترس این که یهو بزنه ترمز و منم نتونم جمع کنم و بزنم بهش، با سرعت لاک پشتی و کلی فاصله ازش حرکت میکردم.
حس بدی دارم. خیلی خوشحالم اون همشهریم ماشین گرون داشت. ولی کاش همه مردم ایران به خودروی باکیفیت دسترسی داشته باشن. این حق ماست.
۷. در جواب کامنت خصوصی: من متاسفانه مدتهاست از کنکور فاصله گرفتم، کلا مدل برگزاری کنکورم عوض شده. میترسم یه چیزی بگم و غلط از آب دربیاد. کما این که امسالم میخواستم دوباره وارد کار مشاوره کنکور بشم اما نشد، دیدم هر چی بگم خیانت به دانش آموزامه. ببخشید که پروفایلمو به روز نکردم و شما رو به اشتباه انداختم
فک میکنم اگه با یه مشاور حرفه ای کنکور صحبت کنید نتیجه بهتری میگیرین.
برچسب:
نویسنده: آریا موسوی